Iranian Woman
 

 


زن ايـرانـی
Iranian Woman
 

 
 
 

Can't Keep Quiet

 

 


Reelcontent.org

.

Recent

I have been enjoying Twitter for the past year. T...
The Armenian Genocide France's Parliament passed...
Dictators and parasite hardly leave. Great minds ...
Steady And so it happens that today I started my...
گندابِ فرهنگ و فرهنگِ گنداب میروسلاو هولوب، شاعر ...
Camp Ashraf residents are Protected Persons under ...
The speech attributed to Taeb is only published i...
Call for no fly zone in Libya.
"Hamid Dabashi on BBC: Mirhossein Mousavi is Iran'...
Syria: Tal al-Molouhi, a 19 year old girl, sentenc...

Archives

03/01/2003 - 04/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
08/01/2003 - 09/01/2003
09/01/2003 - 10/01/2003
10/01/2003 - 11/01/2003
11/01/2003 - 12/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
02/01/2004 - 03/01/2004
03/01/2004 - 04/01/2004
04/01/2004 - 05/01/2004
05/01/2004 - 06/01/2004
06/01/2004 - 07/01/2004
07/01/2004 - 08/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
09/01/2004 - 10/01/2004
10/01/2004 - 11/01/2004
11/01/2004 - 12/01/2004
12/01/2004 - 01/01/2005
01/01/2005 - 02/01/2005
02/01/2005 - 03/01/2005
03/01/2005 - 04/01/2005
04/01/2005 - 05/01/2005
05/01/2005 - 06/01/2005
06/01/2005 - 07/01/2005
07/01/2005 - 08/01/2005
08/01/2005 - 09/01/2005
09/01/2005 - 10/01/2005
10/01/2005 - 11/01/2005
11/01/2005 - 12/01/2005
12/01/2005 - 01/01/2006
01/01/2006 - 02/01/2006
02/01/2006 - 03/01/2006
03/01/2006 - 04/01/2006
04/01/2006 - 05/01/2006
05/01/2006 - 06/01/2006
06/01/2006 - 07/01/2006
07/01/2006 - 08/01/2006
08/01/2006 - 09/01/2006
09/01/2006 - 10/01/2006
10/01/2006 - 11/01/2006
11/01/2006 - 12/01/2006
12/01/2006 - 01/01/2007
01/01/2007 - 02/01/2007
02/01/2007 - 03/01/2007
03/01/2007 - 04/01/2007
04/01/2007 - 05/01/2007
05/01/2007 - 06/01/2007
06/01/2007 - 07/01/2007
07/01/2007 - 08/01/2007
08/01/2007 - 09/01/2007
09/01/2007 - 10/01/2007
10/01/2007 - 11/01/2007
11/01/2007 - 12/01/2007
12/01/2007 - 01/01/2008
01/01/2008 - 02/01/2008
02/01/2008 - 03/01/2008
03/01/2008 - 04/01/2008
04/01/2008 - 05/01/2008
05/01/2008 - 06/01/2008
06/01/2008 - 07/01/2008
07/01/2008 - 08/01/2008
08/01/2008 - 09/01/2008
09/01/2008 - 10/01/2008
10/01/2008 - 11/01/2008
11/01/2008 - 12/01/2008
12/01/2008 - 01/01/2009
02/01/2009 - 03/01/2009
03/01/2009 - 04/01/2009
04/01/2009 - 05/01/2009
06/01/2009 - 07/01/2009
07/01/2009 - 08/01/2009
08/01/2009 - 09/01/2009
10/01/2009 - 11/01/2009
11/01/2009 - 12/01/2009
12/01/2009 - 01/01/2010
01/01/2010 - 02/01/2010
02/01/2010 - 03/01/2010
04/01/2010 - 05/01/2010
05/01/2010 - 06/01/2010
06/01/2010 - 07/01/2010
07/01/2010 - 08/01/2010
09/01/2010 - 10/01/2010
10/01/2010 - 11/01/2010
11/01/2010 - 12/01/2010
12/01/2010 - 01/01/2011
01/01/2011 - 02/01/2011
02/01/2011 - 03/01/2011
03/01/2011 - 04/01/2011
04/01/2011 - 05/01/2011
07/01/2011 - 08/01/2011
11/01/2011 - 12/01/2011
12/01/2011 - 01/01/2012
04/01/2012 - 05/01/2012

 

 

Wednesday, February 28, 2007

 

I wake up in the middle of the night to write for you my beloved but the mirror opposite the bed shows an exhausted woman, a woman who evidently has eyes with corners that cry and laugh, eyes that don't want to see the danger of losing you. I see shades and shapes adventuring on the walls. I see you unbuttoning my muscles from under the gown. I say: Touch me. I want an encore. I want to open my mouth to you. To drink you like wine. My eyes close open close open, my lips too, my lips. I am so romantically in love with you touching me, with your heart beating, your mouth breathing on mine that I move in the most unnatural way for my body. I need more of you to ease the emptiness at my center. I want me to surface shine you. Let my thighs knit around yours. I am a poet in love, a woman with dreams deep surfacing my hands where the fingers ray over your skin. You know beloved I love you the same way one longs for democracy in Iran, where men and women engrave on the walls of the oppressive regime's prison cells: Freedom. Touch me. I want an encore.

(continues here)
  


 


اخبار روز: تنها یک راه در مقابل ماست. من و مادر احمد اعلام میکنیم که اگر فرزندمان و همسرش را تا ۱۰ اسفند برای ادامه معالجاتش آزاد نکنند ما در پارک دانشجو با عکس فرزندانمان تا آزادی شان تحصن خواهیم کرد

Ahmad Batebi’s parents announced if their son is not released they will go on strike.
  


Friday, February 23, 2007

 


بی نام

شب که می خوابم از شعر بیدار می شوم
می خواهم بنویسم. می گویم: نه.
نه. دیگر شعر نمی نویسم. شعری که اسم تو در آن پر نباشد
پالتوی کارمندیست در اداره دارایی
که همیشه آویزان است
ارباب رجوع سراغ که می گیرد
پالتو را نشان می دهند: هست.
و من می گویم: الان که زمستان نیست.

شیما کلباسی

  


Thursday, February 22, 2007

 


Send your signatures for Ahmad Batebi's freedom to info@gozareshgar.com

فراخوان سايت گزارشگران برای جلب حمايت بين المللی از احمد باطبی و زندانيان سياسی در بند

همانطور كه آگاهيد احمد باطبی دانشجوی مبارز و زندانی سياسی كه تجربه سالها زندان، شكنجه و فشارهای روحی و جسمی را در زندانهای مخوف رژيم جمهوری اسلامی حاكم پشت سر دارد، پس از ابتلا به تشنج و حمله مغزی با كم توجهی مسئولين زندان و با تاخير به بيمارستانی در تجريش منتقل گرديد و هم اكنون نيز علي رغم تجويز پزشكان بيمارستان به زندان اوين بازگردانده شده است. عداوت رژيم اسلامی حاکم با زندانيان سياسی، روزنامه نگاران، طرفداران آزادی انديشه ، بيان و قلم برهمگان آشکار است. اكنون و بار ديگر شاهد اوج گيری نقض حقوق ابتدائی زندانيان سياسی در ايران هستيم. ما از تمامی افراد، نهادها و سازمانهای مستقل و آزاديخواه ميخواهيم كه با حمايت از اين فراخوان و برای انعكاس پژواك صدای زندانيان سياسی و خانواده ی آنان و بويژه خانواده احمد باطبی، صدای اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانند. ما امضاء كنندگان اين فراخوان برای دفاع از آزادی تمامی زندانيان سياسی- عقيدتی ازهمه ی سازمانها ونهادهای بین المللی مدافع حقوق انسانها خواستاريم تا مراتب اعتراض خود را به سركوب در زندانهای جمهوری اسلامی اعلام نمايند و با بازديد از زندان اوين، وضعيت دانشجوی مبارز احمد باطبی را بررسی نمايند وبه اطلاع جهانيان برسانند.

در اینجا امضای خود را اضافه کنید.
  


 

Søren Kierkegaard: Life can only be understood backwards; but it must be lived forwards.
  


 


کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

روز گذشته در جریان تجمعات اعتراضی در شهرهای مختلف استانهای شمالغرب کشور به مناسبت روز جهانی زبان مادری، تعدادی از فعالان سیاسی، فرهنگی و حقوق بشری دستگیر و زندانی شده اند.
سعید متین پور، مرتضی مرادی، کريم جليلي، داود نعمتی، رحمت الله بياض تبار و الناز نعمتی، مهدي هاتفي بيگلري و جعفر حق نظری دستگیر شده اند. این در حالی است که هفته گذشته نیز 4 دانشجو به نامهای بهزاد خورشید زاده ٬ پرویز سلطانی، بهنام نورمحمدی و قهرمان سلطانی در شبستر دستگیر شده بودند. این دستگیری ها در بعضی مواقع با ضرب و شتم و تفتیش منزل دستگیرشدگان همراه بوده است. بر اساس گزارش های شاهدان عینی ده ها تن در شهرهای مختلف استانهای شمالغرب دستگیر شده اند. اسامی تعدادی از دستگیر شدگان به این شرح است: حسن ارک، اسماعیل جوادی ، احمد قریشی، ابوالفضل آلیلو، علیرضا متین پور، حسین رحمتی ، علی رحمتی، ناصر رحمتی، امیر نصیری، جلیل غنی لو، بهنام نورمحمدی. مردم ناراضی تنها به خاطر حق مصرح شان در قانون اساسی دست به اعتراض زده اند و ضرب و شتم و دستگیری آنها خلاف قانون است. از این رو، کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی خواهان آزادی کلیه بازداشت شدگان است.
  


 

IRAN



اخبار روز:سمیه بینات همسر احمذ باطبی ربوده شد. بینات در بازداشت نهادهای حکومتی است و احمد باطبی نیز پس از اطلاع از این رویداد، اعلام اعتصاب غذای کامل کرده است.


The regime has abducted Ahmad Batebi's wife. Batibi is now on dry strike. In an e-mail I received from a friend I read: He (Batebi) called his father and said if he dies, please don't mourn but celebrate my life.

More Here.
  


Tuesday, February 20, 2007

 

IRAN

Hasan Zarezade Ardeshir: Batebi had several seizures on Friday night and was in a coma for a few hours. Yesterday, Batebi had a second brain stroke and was taken to the Evin Prison's clinic, where doctors began monitoring his condition.



Tears fall... tears of feeling powerless...
  


 

Iran Will Regret Its Nuke Program; Here's How

Robert Haddick: Instead of bringing them security or status, Iran's nuclear program will only bring Iran economic ruin, internal chaos, and possibly death on a massive scale.
  


Monday, February 19, 2007

 

I tell you I love you... You question my faith... I tell you I want you... You question my sight... I tell you I come to you... You ask me: why?... I tell you I won't... You question me: when?... I tell you I am, you.... You question me: how?... I tell you: you are I... You question me: where?... I tell you: let me love you, only... You reply: no...
  


 



ادامه بازداشت احمد باطبی را محکوم می کنیم


اخبار روز: کانون وبلاگ نویسان ایران ( پن لاگ ) از همه اعضای خود و دیگر وبلاگ نویسان دعوت میکند به هر طریق ممکن اعتراض خود را به ادامه بازداشت احمد باطبی بیان کنند..

شیما کلباسی: گرچه رژیم ایران وافرادی که بر صدر آن هستند از دید من حتی مشروعیتی ندارد که حتی بخواهم مخاطب اعتراضم قرار بدهم نیست... اما ... با سایر بلاگرها همصدا هستم و ادامه بازداشت احمد باطبی را محکوم می کنم... که در سال دو هزار و هفت میلادی، محکومیت و زندان حرف اول را در ایران می زند.
  


Sunday, February 18, 2007

 

IRAN

Ahmad Batebi had a stroke in the oppressive regime's prisons and has gone into coma.


اخبار روز: این فشارهای روحی که به بیماریهای جسمی قبلی (احمد باطبی) اضافه شده منجر به مشکلات عدیده روحی و جسمی در وی شده است و درنهایت جمعه شب ۲۷ بهمن ماه دچار حمله مغزی شد و به مدت ٣ ساعت در کما فرو رفت. وی سپس به بهداری منتقل شد و در آنجا بستری گردید.
  


Saturday, February 17, 2007

 


پریشب برای شعر خونی از کتاب تازه ام دعوت بودم. دوون دوون از روی جعبه ها پریدن و با دستهای چاک خورده از کارتون باز کردنها توی جای جدید... دختر رو حاضر کردن و پونزده طبقه پایین رفتن تا از توی برفها خودمون رو برسونیم به پ که دم در تو ماشین خودش رو سعی کرده بود زود برسونه که دیرم نشه... و بعد نیمساعت رانندگی رسیدیم ... یه شاعر آمریکایی که قبل از من برنامه داشت شعرش رو می خوند که ما افتان و خیزان رسیدیم... ( جون به جونم کنن ایرانی ام.. حالا بیا بیست سال تو اروپا و آمریکا زندگی کن... ) کسی که ازم دعوت کرده بود برای شعر خونی برم یه شاعر معروف آمریکایی که فکر کنم پارسال نامزد جایزه Pushcart Prize شده بود (شاید هنوزم هست نمی دونم... آدم بسیار با احساسیه و مهربونترین چشمهای آبی رو داره... .. شعراش اینجا هست ) خلاصه که چند تا خانوم آمریکایی به گریه افتادن از شعرام... و یه آقایی ته اتاق خوابش برده بود که من از مردم پرسیدم "حوصله اتون سر رفته؟" که گفتن: ن ن نع-ع! و خلاصه منم باز خوندم... خودم نمی دونستم اینقدر منقلب می شن... جالبه که نوشته های این وبلاگ جدید رو به توصیه معشوق پرینت کردم و بردم و خلاصه این بود که بیشتر بهشون نفس داد... شب که برگشتیم خونه

پدرم: ایرانی هم بود؟
من: نه من به کسی نگفته بودم.
پدر: چند نفر اومده بودند؟
من: سی تا.
پدر: خوب همینجا برای خودمون می خوندی...
من: یکی هم ته اتاق خوابش برده بود..
پدر: باید فلفل می بردی واسه زیر بینی طرف...
من: آره! اتفاقا استاد دانشگاه هم بود... بعد شعر خونی از کارم کلی تعریف می کرد... تو خواب خوب گوش کرده بوده!

  


Friday, February 16, 2007

 


امیر فرشاد ابراهیمی: نمی دانم اصلا قصد ایشان از رفتن به آن سمینار چیست و ایشان (سیبا/ زینب/ زیبا نوبری) که امروزه برای خود شاعری هستند و در حوزه ادبیات دستی هم بر قلم دارند چکار می خواهند در آنجا بکنند ؟ اما اینکه ورود ایشان نهی شود و مانع از ورود وی صرفا و صرفا به خاطر اینکه نه اینکه ایشان الان چگونه می اندیشد بلکه بخاطر اینکه در گذشته و آنهم در زندان جمهوری اسلامی چگونه می اندیشیده است این خود یعنی دیکتاتوری و همه این حضرات و بانوان را دعوت می کنم که در آلمان خودشان را خسته نکنند دیگر برگردند به همان ایران که هم اندیشان حکومتی بسیاری دارند !. اینجاست که معلوم می شود تمام شعارهای ضد دیکتاتوری ما واقعی است یا نه ، اینجاست که تمام پز ها و ژست های دموکراتیک بودنمان به آزمون گذاشته می شود ، اینجاست که دقیق که نگاه می کنی می بینی که خیلی از همین مخالفین جمهوری اسلامی در نوع خود دیکتاتورهای کوچکی هستند که اگر روزی روزگاری قدرت بدستشان برسد همه منتقدان و مخالفینشان را بر تیرهای چراغ برق آویزان می کنند و دعوایشان به جمهوری اسلامی صرفا دعوای صنفی است نه اعتقادی دقیقا همان دعوایی که مثلا روحانیت سالها و سالها با شاه داشت نمی گفتند که سلطنت نامشروع است فقط می گفتند سلطنت باید برود چون دست ما نیست ! ، این حکم دادنها ، این اتهامات ، این جوجه دیکتاتور بازی ها را که من در خیلی از افراد در همین ایام ورودم به تبعید لعنتی را دیده ام با خود فقط و فقط می گویم اگر قرار است جمهوری اسلامی برود اینها بیایند ، پس همان بهتر که جمهوری اسلامی بماند لااقل دیگر دوباره شاهد تسویه حسابهای خونین و دادگاهها و اعدامهای پشت بامی و نسل کشی در زندانها و قتل و غارت و خون و آدم کشی نخواهیم ماند

مطالب مربوطه در اینجا
  


 


سرزمین رویایی: اگر شما را با دوست جنس مخالفتان بگیرند و آنقدر به صورتتان سیلی بزنند و دو روز تمام در اتاقی سرد بدون هیچ رو‌اندازی و وسیله‌ی بهداشتی زندانی کنند شاید به فکر خود‌کشی می‌افتادید. اگر شما را با آن دوستتان به دادگاه ببرند و آنجا دوست عزیزتان همه چیز را حاشا کند و خودش را به کوچه‌ی علی‌چپ بزند اگر دوستی که صورتتان را به خاطر با او بودن اینطور با تیغ خط انداخته‌اند از ترس کفالت شما در دادگاه خودش از شما شاکی باشد شاید به فکر خودکشی می‌افتادید.
  


 


سیبا/ زینب/ زیبا مرا به یاد فیلمی با بازی سالی فیلد می اندازد. اسم فیلم "سیبا" نبود بلکه "سیبل" بود. داستان این فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی نوشته شده بود. سالی فیلد در آن فیلم نقش یک دختر روان پریش را بازی می کرد که در وجودش شخصیت های فراوان زندگی می کنند. دختر، توسط مادرش در دوران کودکی تنبیه می شده و ظهورٍ دومین شخصیتش از زمانی است که مادرش او را توی زیر زمین یا انباری تاریکٍ خانه حبس کرده است. دومین شخصیت دختر، قوی تر است و آمده تا اولی را از تنهایی برهاند. تنبیه و حبس شدنٍ دخترک در انباری، شما را یادٍ شکنجه و ساعتها در سکوت در جعبه ها، و بی حرکت ماندن تابوت های حاجی داوود نمی اندازد؟ سیبل که نام دخترک است بر اثر آزاری که در کودکی ( از جانبٍ مادرٍ خود) متحمل شده است در کل دارای شانزده شخصیت متفاوت است. سالی فیلد در این فیلم بازی درخشانی ارائه داد و فیلم به بارها دیدن می ارزد. فیلم در صحنه های تراپی سیبل و بازگشتهای او به گذشته و به دورانٍ کودکی و ظهورٍ شخصیت های مختلفش در زمانٍ حال تشکیل شده بود و سیبل با کمکٍ روانشناس خود می خواست به اعماقٍ روحٍ خود فرو برود تا ریشه های این شخصیت های متلاشی و گوناگون را پیدا کند. شانزده شخصیت که همه شان هم واقعی اند و همه شان هم حقٍ زندگی دارند و همگی در یک جسم همایش می کنند. راستی دیدید که...

بقیه مطلب مهستی شاهرخی در خویشتن
  


Monday, February 12, 2007

 


قطعا نقش توابين در سركوب مضاعف زندانيان سياسي غيرقابل ترديد است اما اين نكته صحيح نميبايستي كه افكار عمومي را از بربريت غيرانساني و شدت هجوم وحشيانه رژيم جمهوري اسلامي به انديشه ورزان آن دوران دور كند. تواب محصوليست از رژيم جمهوري اسلامي و اينگونه ميتوان بهتر به اين پديده نگريست. متاسفانه مطالبي از زندانيان سياسي مقاوم و سربلند سابق را ميبينم كه نفي اين پديده را در ارتباط مستقيم با نظرياتي قرار ميدهند كه سنگ محك سنجش عيار مقاومت و مبارزه سياسي را بطور سنتي در شكنجه گاههاي دو رژيم استبدادي گذشته قرار ميدهند. نفي يكي را براي اثبات ديگري به خدمت ميگيرند حال آنكه دگرگونيهاي موجود پس از نيم قرن و بخصوص در سي ساله اخير ناديده گرفته ميشود. اينكه درك ما از آزادي و دمكراسي تا چه حد تعميق شده است؟ و چه نگرشي هم اكنون به مفاد اعلام شده حقوق بشر داريم؟ و...

بقیه مطلب بهروز سورن در خویشتن
  


 

... and he comes up with the most ridiculous logic to defend the Iranian regime's crimes against humanity again!
  


 

These days there are photos from the revolution going around in the body of e-mails. I have received them from several individuals. Every time I look at them I think what the collective intelligence of Iranians was at the time, what is it now! Burning women because of prostitution, dragging Shah's servant in the streets of Tehran, murdering Amir Abbas Hoveida, Iran's prime minister at the time. It can't be one generation's madness. It is every generation that has contributed to the outcome of what the country suffers from today. The Great Law of the Iroquois Confederacy says: "In our every deliberation we must consider the impact of our decisions on the next seven generations." Alas! We Iranians don't have such a saying!
  


Sunday, February 11, 2007

 

Happy Birthday Dad.
  


Wednesday, February 07, 2007

 

The Hillbillies

With the recent kidnapping of Iranian regime's -- I call him a terrorist /you call him a diplomat if you like, I say... Isn't it cute of the Iranian foreign ministry telling us: "The kidnapping was contrary to international laws and the diplomat should be released at once and those who committed the terrorist act punished." What international law? Since when you care for any international law!!
  


 

At times reading some people who have never experienced exile and don't have the slightest idea what exile is yet call themselves the exiled writer, or an exile, or whatever... simply frustrates me! People who often travel back and forth to their country or live in their country and exile to them is nothing more than a slice of cheese! Now ask them of their experience and they say Ah! Well! We moved from New Haven to London!
  


Tuesday, February 06, 2007

 

To Me

It is good that I have a monoxide carbon detector in the basement or I wouldn't see the morning today! Last night's incident has come out as another art, another lovemaking over here. The words come short but I enjoy the love affair through these letters. Funny enough a few weeks ago this woman who is even ashamed of her own last name and had to change it to her husband's had questioned my writings. I wonder how she can sleep at night knowing what a fake individual she is! I don't care for such friendships. Friendships don't come before truth. In any case... I am happy to be alive today... I love to play dress up with my girl. I am happy to have had loved, and love those I love. I am happy to be able to see right from wrong. I am happy P is coming home this weekend, that movers come and the house is under contract, and we finally get to settle down in D.C. I am happy that I have you beloved. Not everyone is as lucky as I feel today but it hasn't always been the case... I love life in pain and passion.
  


Saturday, February 03, 2007

 

ٌWashingtonpost: Defense Secretary Robert M. Gates denied today that the United States is planning for war with Iran.

واشنگتن پست: آمریکا قصد حمله به ایران ندارد.
  


Friday, February 02, 2007

 


در افغانستان عفو عمومی اعلام شد. احساس خوبی دارم. احساس اینکه با این عفو و بخشیدن یک عده، یک عده بیگناه هم کشته نمی شوند. یعنی آرامش می تونه زمین بیشتری برای خونه ساختن داشته باشه... این به این معنی نیست که عین همین موضوع در مورد ایران هم الان می شه اجرا بشه. نه! نه می شه بخشید و نه فراموش کرد. مگه اینکه در قبال بخششی که انجام می شه... جنایتکارها از مصدر قدرت بیان پایین و در مقابلش عفو بشن... نه اینکه هم عفو بشن و هم جنایتهاشون به دست فراموشی سپرده بشه بدون محاکمه و این حرفها بعد برای خودشون تاب سواری هم بکنن، پارک و سینما هم برده بشن و پشمک و بستنی هم براشون خریده بشه!! آره! عفووقتی انجام می شه که بشه از کشته شدن یه عده زنده جلوگیری کرد... نه اینکه هم یه عده کشته شده باشن... هم اون جنایتکارها موضع قدرت رو داشته باشن... و بازم به کشت و کشتار و دستگیری آدمهای بیگناه ادامه بدن... و...
  


Thursday, February 01, 2007

 


خویشتن: سیبا یک قدم از مصاحبه‌گرش جلوتر است. چرا که او از تجربه کردن نمی‌هراسد و در همین زمان کوتاه اقامت در غرب به خوبی دریافته است که چگونه از آزادی‌هایش بهره بگیرد. او خود از این به اصطلاح مصاحبه شکایتی نمی‌کند، گر چه او را دوباره بازجویی کرده‌اند و نیز او را زیر فشار گذاشته‌اند که بار دیگر توبه کند، این بار به درگاه مقدس چپ. نوع برخورد خانم نوبری و جسارتش در برقراری دیالوگ و نقد گذشته‌ی خود و دیگران نوید می‌دهد که روشنایی در جایی در این دالان سوسو بزند. اما ترس و حسرت در این است که مدعیان منجی‌گری انگار در جایی بیرون از تاریخ ایستاده‌اند، تاریخ می‌آید و از آنها برمی‌گذرد، اما آنها در زمانی راکد فسیل شده‌اند.

بقیه مطلب
  


 

Yesterday I was listening to Madeleine Albright on the radio and last night this guy on MSNBC's Countdown has Keith Olbermann on his program. Of all people why this Olbermann! ... or a few days earlier had read and seen these articles and photos of Khatami and Kerry and it just disgusts me. What do these people think they are saying? They are doing!! Legitimizing what? Who? For god's good sake this is the Iranian regime we are talking about! They don't do what they do just because they have their own national interest in mind!

دیروز مادلین آلبرایت تو رادیو حرف می زد... و شب هم ام اس ان بی سی کیت آلبرمن رو آورده که راجع به ایرا ن حرف بزنه!! یا جند روز پیش هم که مطالب مربوط به جان کری و خاتمی رو می خوندم و عکسهاشون همه جا پر بود... اینها از رژیم ایران و با این آدمهای جنایتکار مثل یک حکومت معمولی که فقط می خواد منافعش در منطقه حفظ بشه حرف می زنند و رفتار می کنند!! بسی خیال واهی!...
  


 

 

Blogroll Me! Global Voices Online - The world is talking. Are you listening? Bookmark and Share Blog Directory - Blogged